سلام مولا
خیلی وقته که آقا یاد شما زد به دلم
خیلی وقته هوای صحن و سرا زد به دلم
آقاجون تنهای تنهام خیلی وقته میدونی
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 7:23 قبل از ظهر توسط عباسعلی عزیز تبار
|

در هوایت بی قرارم بی قرارم روز و شب
سر ز پایت بر ندارم بر ندارم روز و شب
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 9:40 قبل از ظهر توسط عباسعلی عزیز تبار
|

سلام مولا
یه سلام قد بهونه مثه چشمات بی نشونه
امروز اومدم که با یکی از کارای قدیمی م مهمونتون کنم
وقتی که عاشقت شدم شاه شقایقت شدم
گوله چشاتو خوردم و سوار قایقت شدم
منو بردی تو آسمون .تو دشت توی کهکشون
اونوقت منو قسم دادی یه عمر پیش من بمون
گفتی تو همسوار عشق تو لحظه های بی کسی
رفیقه قافله تویی تو لحظه ی دلواپسی
اما من باورم نشد که آخره راهم باشی
خط سیاه رو خورشیده توی کتابه نقاشی
.............
..................
.............
ولی تو پر گرفتی و دوباره بال من شکست
رنگه غصه روی کتاب بازم رو قلبه من نشست
خدای قصه هایی و به عشق مبتلا میشی
معنی دوباره ی واژه ی یا خدا میشی
تو آسه دل میکنی و نامه نمیذاری برام
تو میری و یه سوز سرد قفل میزنه به این صدام
تو میری و یه سوز سرد قفل میزنه به این صدام
امیدوارم خوشتون اومده باشه
تا بعد
تا دوباره
یا علی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 8:11 قبل از ظهر توسط عباسعلی عزیز تبار
|

سلام مولا
سلام
خیلی وقته میخوام بگم که دوس دارم یه پست جدید بذارم ولی حرفی واسه
گفتن ندارم.
اینو دارم جدی میگم همونجوری که تو پست قبلی نوشتم خیلی خیلی تنها
موندم نه اینکه شعر ی نداشته باشم که بنویسم ولی از روی تنهایی دل و دماغ
این کار و هم ندارم حالا از شما میپرسم شما جای من چیکار میکنی؟
یه ترانه ی آخر من که با استاد یاغی تبار دوست بی وفای خودم کار کردم
که واقعا در وقت دلتنگی به دردم خورد و اصلا معلوم نیس کجاست
و چرا خبری از ما نمی گیره من واقعا نمی دونم
یه بیت اولش رو براتون مینویسم
همه ی زندگی من یه سوال اشتباهه
تمومه دار و ندارم این ترانه ی سیاهه
تا بعد شاید همه ش رو براتون نوشتم این پست رو گذاشتم تا بدونید هنوز
زنده ام و شماها رو هم دوس دارم.....................
تا بعد
تا دوباره
یا علی
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 7:37 قبل از ظهر توسط عباسعلی عزیز تبار
|

سلام مولا
انگار از قافله ها جا موندم
آره من بدجوری تنها موندم
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 9:3 قبل از ظهر توسط عباسعلی عزیز تبار
|

سلام مولا
سلام
با چند تا اثر از تاثیرات کربلا و نجف اومدم تا آپ شم
باشد که قبول شود
هرچه کردیم دمی یکدل و همدم نشدیم
روی گلبرگه گلی قطره شبنم نشدیم
آسمان را به زمین بافته اییم اما هی
بی معرفت حسین آدم نشدیم
........................................
با مهر علی اگر چه من سوخته ام
در سوز غمش اگر چه افروخته ام
نومید از آن نی ام که دستم خالی ست
من چشم به چشمان علی دوخته ام
.........................................
خاکه کربلات آقاجون دلمو هوایی کرده
هوای صحن و سراتون منو کربلایی کرده
تا بعد تا دوباره
یا علی مدد
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 8:55 قبل از ظهر توسط عباسعلی عزیز تبار
|

سلام مولا
سلام
عید همه تون مبارک نماز روزه هاتون قبول درگاه حضرت حق
الحمدالله الحمدالله ذکر لب من نام حسینه
الحمدالله الحمدالله این دلم تو بین الحرمینه
......................................
مگه میشه باورم شه که توی بین الحرمینم
مگه میشه باورم شه من غلامو کلب حسینم
آقاجونم مهربونم تا ابد قدر تو میدونم
اگه جا شد دری وا شد پیش چشمای تو میخونم
نازنینم بهترینم من غلام و کلب حسینم
باورم شد باورم شد که توی بین الحرمینم
(اینم سوغات کربلا)
تا بعد تا دوباره
یاعلی
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 7:25 قبل از ظهر توسط عباسعلی عزیز تبار
|

سلام مولا
.................
........................
........
جناس عشق تمام ست حضرت مولا
رکوع و سجده قیام ست حضرت مولا
به روی صفحه ی دل عاشقانه بنویسید
همیشه ختم کلامست حضرت مولا
............................................................................................
اسیر دشت بلایم حسین بی عباس
نمانده وقت برایم حسین بی عباس
تو از کدام قبیله کدام طایفه یی
بگو چه وقت بیایم حسین بی عباس
................................
خوب از حال و هوای این پست مشخصه که یه اتفاقی در شرف افتادنه
به نظرتون چیه اون اتفاق
میخواستم به دوستان وبلاگیه عزیزم بگم که بنده در حال عزیمت کردن به عتبات
عالیات نجف و کربلا هستم و میخواستم ازتون خداحافظی کنم
خلاصه بدی و خوبی از ما دیدید حلال کنید
چون توی این آشفته بازار اونجا احتماله این هست که شاید بر نگردم و نتونم
دیگه ببینمتون
اگر برگشتم حتما میام به دیدنتون واگر نه هم.........
برای خالی نبودن عرصه آخرین کار مشترکه قبل از سفر رو با آقای یاغی تبار براتون میذارم
دارم میرم که بر نگردم عزیز من خدانگهدار
منو رو باله بغض بنویس منو به باد گریه بسپار
میخوام برم که تو بفهمی چقدر واجبه نموندن
چقدر لازمه نگفتن چقدر سخته از تو خوندن
میخوام برم که تو بفهمی تبه تو شعله ور ترم کرد
میون اینهمه سیاهی قبیله ی تو پرپرم کرد
بذار برم که آسمون شم زمین حضورمو نمی خواد
داره منو به باد میده دقیقه های با تو بر باد
دوباره با تو بودن من قبول کن یه اشتباهه
یه اشتباه خوبه اما یه اشتباه بی گناهه
دارم میرم نذار بمونم میخوام برم پرنده باشم
اگرچه بر نگردم اما میخوام به عشق زنده باشم
منو رو باله بغض بنویس منو به دست گریه بسپار
دارم میرم که بر نگردم دارم میرم خدانگهدار
دارم میرم خدانگهدار
اینم تقدیم به همه ی یاوران خوب
راستی میتونید اگر خبری از من خواستید بگیرید از دوست عزیزم آقای یاغی تبار بپرسید
که من چی شدم و کجام
یا کی میام و یا نمیام
فعلا تا ۱۰..۱۲ روز دیگه خدانگهدارتون باشه
تا بعد تا دوباره
یا علی مدد
یا علی مدد
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط عباسعلی عزیز تبار
|

سلام مولا
سلام یه بار دیگه هم اومدم تا آپ شم اونم با یه شعر تازه و دوس داشتنی (البته از نظر خودم ) بی خیال
می نویسم تا بخونی
پریشونم پریشونم پریشون
پریشونه دو چشم خنده گریون
پریشونه دوتا بی تابه بی خواب
پریشونه دوتا خورشید مهتاب
پریشونه دوتا چشمم که دارن
دمار از روزگارم در میارن
تو از چشمام غزلهامو گرفتی
تمومه دین و دنیامو گرفتی
تمومه دین و دنیامو بسوزون
غزلهامو غزلهامو بسوزون
منو دیوونه کن از من رها کن
منو کابوس گرد کوچه ها کن
بذار از این پریشونتر بمونم
بذار من بی در و پیکر بمونم
پریشونم پریشونه نگاهی
پریشونه یه عشقه اشتباهی
منو بیچاره تر کن باورم کن
منو آتیش بزن خاکسترم کن
پریشونم پریشونم پریشون
پریشونه دو چشم خنده گریون
کار مشترکی بود از :علی اکبر یاغی تبار
عباسعلی عزیزتبار
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8:19 قبل از ظهر توسط عباسعلی عزیز تبار
|

سلام مولا
سلام
حتما میگید چرا قبل از این پست یه پست خالی گذاشتم بهتون میگم ولی نخندین
اونو گذاشتم که بهتون بگم اگرچه مطلبی ندارم که براتون بذارم ولی هر روز به یادتون هستم
راستی چرا از خودمون سوال نمی کنیم که وقتی اینهمه دلیل برای خندیدن و خوش بودن و لذت بردن
هست ما چرا بریم سراغه علتهایی که باید براشون ناراحت بود و گریه کرد
بی خیال نمی خوام وارد بحث های فلسفی بشم نه اینکه دوس نداشته باشم نه ولی زیاد تایپ کردن و دوس ندارم اگه
بحثی هم باشه دوس دار رودرو باشه
الان میخوام یکی از آخرین ترانه های مشترکه خودم رو با استاد یاغی تبار براتون بذارم
باشد که خوشتان آید
قهوه ی تلخ نگات و دوس دارم
اون شکر قند لباتو دوس دارم
ولی تو همش داری داد میزنی
من پریشون حالیات و دوس داریم
این پریشون حالیات حق منه
یکی داره اسمتو خط میزنه
من و دیوونه نکن بذار بگم
که شکر خند لبات ماله منه
سهم من از تو همین ترانه هاست
سهم من از تو فقط سرودنه
می نویسم سهم من از تو فقط
حسرت همیشه با تو بودنه
با تو بودن چه فریبه خوبیه
بذار این دروغ و باور بکنم
بذار عاشقت بمونم و باهات
یه نبرده نابرابر بکنم
بنویس که عشقمون خیالی نیست
جنسش از عشقای این حوالی نیست
بنویس آخر قصه گل من
اگه بر نگردی هم خیالی نیست
اگه بر نگردی هم خیالی نیست
تا بعد خدانگهدار
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 4:12 قبل از ظهر توسط عباسعلی عزیز تبار
|

|